گونه هايم خيس شد بس گريه كردم اشك ديگر طاقت بارش ندارد ابر چشمم خشك خشكست ولي دل... گريه دارد. گريه دارم از زمان گريه دارم از مكان گريه اي دارم تماماْ ناتمام گريه ام نيست ٬ از بيگانگان گريه از نفس كثيف گنه آلود خودم دارم من گريه از دست شياطين زمان دارم من اشكهايم را ببين تو ٬ اي خداوند زمين اشك از بهر تمناي رفاقت با توست چشم از بهر رسيدن به يقين گلگون است با من مسكين چنان كن كه بگفتا عطار يا از اين آلودگي پاكم بكن يا كه در خونم كش و خاكم بكن...
۲۹/۷/۸۶
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 15:15  توسط پیام شهابی
|